تبليغاتX
درد دل -
گریه قطره ی درخشانی است در برابر بی وفایی زمانه.

   امداد غیبی

  

 هی می شنیدم که تو جبهه امداد غیبی بیداد می کند و حرف و حدیث های فراوان راجع به این

قضیه شنیده بودم. خیلی دوست داشتم جبهه بروم و سر از امداد غیبی در بیاورم. تا این که پام به جبهه باز شد و مدتی بعد قرار شد راهی عملیات شویم. بچه ها از دستم ذله شده بودند ؛ بس که هی از معجزات و امدادهای غیبی پرسیده بودم. یکی از بچه ها ، عقب ماشین که سوار بودیم ،

 

گفت : (( می خواهی بدانی امداد غیبی یعنی چه ؟؟ !!))

با خوشحالی گفتم : (( خب معلومه ! ))

 

نا غافل نمی دانم از کجا قابلمه ای در آورد و محکم کرد توسرم. تا چانه رفتم تو قابلمه. سرم تو قابلمه کیپ کیپ شد. آن ها می خندیدند و من گریه می کردم. ناگهان زمین و زمان بهم ریخت و صدای انفجار و گلوله بلند شد. دیگر باقی اش را یادم نیست. وقتی به خودم آمدم که دیدم افتادم گوشه ای و دو سه نفر به زور دارند قابلمه را از سرم بیرون می کشند. لحظه ای بعد قابلمه درآمد و نفس راحتی کشیدم. یکی از آن ها گفت: (( پسر عجب شانسی آوردی ! تمام آن هایی که تو ماشین بودند؛ شهید شدند جز تو . ببین ترکش به قابلمه هم خورده!))

 

آن جا بود که فهمیدم امداد غیبی یعنی چه !!!!!!!!!!!!!!!.............

 

 

ای پاک ترین ، تو را چه پاک آوردند

بوی تو از آسمان به خاک آوردند

پیک تو نیامد و پیامت نرسید

دیدم که از تو یک پلاک آوردند.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 19:5  توسط محدثه |