![]() |
![]() |
|
| گریه قطره ی درخشانی است در برابر بی وفایی زمانه. |
|
همه از غرق شدن مي ترسند و من در آرزوي آنم. آري ، آرزو مي كنم غرق شوم و به اعماق بروم. دوست دارم طوري به اعماق دريا بروم كه ديگر هيچ چيز فريبنده اي مرا به خود جلب نكند. دوست دارم به جايي بروم كه ديگر چشمم چيزي را نبيند جز جمال او را و گوشم هيچ نشنود جز آواي دلنشينش را و هيچ بويي به مشامم نرسد جز عطر مست كننده اش و چيري را لمس نكنم جز سايه ي با شكوهش و بالاخره دهانم هيچ طعمي را نچشد جز حلاوت به او رسيدن را. آري دوست دارم غرق شوم تا مگر بتوانم به او برسم. به او رسيدن كه مشكل است ، كاش مي شد حداقل بتوانم قطره اي از درياي بي منتهاي عظمتش را درك كنم. ولي چه كنم كه گويي يار مرا شايسته ي اين نمي داند. چرا كه هرگاه به سوي درياي بي كران وجودش مي روم ، هنوز به آب نرسيده ام ، ناگاه موجي عظيم به سويم آمده و به عقب مي راندم ، و من چون ماهي كه از دريا پرتش كرده باشند ، در ساحل دريا در حسرت رسيدن به آب دست و پا مي زنم. ولي يار كه درياي رحم و مروت است نمي گذارد جان بدهم. نمي از يم بي كرانش را عطا مي كند و روح خسته ام را از مرگ حتمي نجات مي دهد. و من كه بار ديگر آثار حيات را در خود مي بينم ، با اميدي بيش از پيش به سمت دريا مي دوم ، ولي باز با آن موج عظيم برخورد كرده و فرسنگ ها به عقب پرتاب مي شوم. ولي آن كريم بار ديگر دستم را گرفته و از مرگ حتمي نجاتم مي دهد. و من كه با ديدن اين الطاف سر از پا نمي شناسم ، بار ديگر راه رسيدن به دريا را در پيش مي گيرم ، بي خبر از اين كه موجي عظيم انتظارم را مي كشد ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 16:6 توسط محدثه |
|
ای بشر! آخر چه پنداری ؛ که دنیا مال ِ توست ؟؟
ورنه ، پنداری که هر ساعت اجل دنبال توست؟؟
هر چه خوردی ؛ مال ِ مور است
هــر چـه بـردی ؛ مـال ِ گــور
********************* هر چه مانده ، مال ِ وارث هر چه کردی ، مال ِ توست !!!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 16:39 توسط محدثه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 |
| پیوندها |
|
هنگامه جان و عسل جان آقای حیدری آقای سید محمد رضا واحدی خانم گلم ( اندرومدا ) |
|
RSS
|