تبليغاتX
درد دل
گریه قطره ی درخشانی است در برابر بی وفایی زمانه.

گفتند : شکست یعنی تو یک انسان در هم شکسته ای !
گفت : نه ! شکست یعنی من هنوز موفق نشده ام .

 

گفتند : شکست یعنی تو هیچ کاری نکرده ای .
گفت : نه ! شکست یعنی من هنوز چیزی یاد نگرفته ام .

 

گفتند : شکست یعنی تو یک آدم احمق بوده ای .
گفت : نه ! شکست یعنی من به اندازه کافی جرات وجسارت داشته ام .

 

 گفتند : شکست یعنی تو دیگر به آن نمی رسی .
گفت : نه ! شکست یعنی من باید از راهی دیگر به سوی هدفم حرکت کنم .

 

گفتند : شکست یعنی تو حقیر ونادان هستی .
گفت : نه ! شکست یعنی من هنوز کامل نیستم .

 

گفتند : شکست یعنی تو زندگیت را تلف کرده ای .
گفت : نه ! شکست یعنی من بهانه ای برای شروع کردن دارم .

 

گفتند : شکست یعنی تو دیگر باید تسلیم شوی .
گفت : نه ! شکست یعنی من باید بیشتر تلاش کنم .

 

گفتند ......

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 20:25  توسط محدثه | 

   امداد غیبی

  

 هی می شنیدم که تو جبهه امداد غیبی بیداد می کند و حرف و حدیث های فراوان راجع به این

قضیه شنیده بودم. خیلی دوست داشتم جبهه بروم و سر از امداد غیبی در بیاورم. تا این که پام به جبهه باز شد و مدتی بعد قرار شد راهی عملیات شویم. بچه ها از دستم ذله شده بودند ؛ بس که هی از معجزات و امدادهای غیبی پرسیده بودم. یکی از بچه ها ، عقب ماشین که سوار بودیم ،

 

گفت : (( می خواهی بدانی امداد غیبی یعنی چه ؟؟ !!))

با خوشحالی گفتم : (( خب معلومه ! ))

 

نا غافل نمی دانم از کجا قابلمه ای در آورد و محکم کرد توسرم. تا چانه رفتم تو قابلمه. سرم تو قابلمه کیپ کیپ شد. آن ها می خندیدند و من گریه می کردم. ناگهان زمین و زمان بهم ریخت و صدای انفجار و گلوله بلند شد. دیگر باقی اش را یادم نیست. وقتی به خودم آمدم که دیدم افتادم گوشه ای و دو سه نفر به زور دارند قابلمه را از سرم بیرون می کشند. لحظه ای بعد قابلمه درآمد و نفس راحتی کشیدم. یکی از آن ها گفت: (( پسر عجب شانسی آوردی ! تمام آن هایی که تو ماشین بودند؛ شهید شدند جز تو . ببین ترکش به قابلمه هم خورده!))

 

آن جا بود که فهمیدم امداد غیبی یعنی چه !!!!!!!!!!!!!!!.............

 

 

ای پاک ترین ، تو را چه پاک آوردند

بوی تو از آسمان به خاک آوردند

پیک تو نیامد و پیامت نرسید

دیدم که از تو یک پلاک آوردند.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 19:5  توسط محدثه | 

     خدایا ! ذره ذره ی وجودم از آن توست .

    

                            ذره ذره ی وجودم را به عشق خود مشتعل ساز !!!

 

      معبودم ! دلگیرم ؛ افسرده ام ؛ بی تابم !

 

             با انوار پرفروغت با شعله های گرم محبتت ؛

         

             شکوفه های لبخند را به من ببخش   

                               و

        

            با مشعل های هدایتت جاده ی راستی و درستی و

        

                          سعادت را برایم روشن نما ؛

               

           تا راه را از جاده ی تاریکی و شقاوت باز شناسم!!!

 

        

          آن چه دلپذیر است اشک ریختن و التماس کردن به توست .

 

         چه شورانگیز است نیاز به تو را در خود احساس کردن و

 

                                 چه لذت بخش است

 

                               عاشق تو بودن !!!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 15:8  توسط محدثه |